چرا پدربزرگها و مادربزرگها قصه میگویند؟
یلدا فقط شب هندوانه و انار نیست؛ شبی است که صدای قصههای قدیمی در خانهها میپیچد. این صدا متعلق به چه کسانی است؟ پدربزرگها و مادربزرگها! چرا قصههای آنها شیرینتر و مهمتر است؟
چون آنها صندوقچههایی پر از خاطراتاند که در بلندترین شب سال باز میشوند.
در شب یلدا که طولانیترین شب سال است، نور به جهان بازمیگردد. این بازگشت نمادین، با قصههایی که از زبان پدربزرگها و مادربزرگها جاری میشود، عمق بیشتری پیدا میکند.
این قصهها نهتنها سرگرمیاند، بلکه پلهای ارتباطی ما با گذشته، ریشهها و ارزشهایی هستند که نسل به نسل منتقل شدهاند.
سفری به گذشته
این نسل حافظهی زندهی خانوادهاند. در عصر دیجیتال و انبوه اطلاعات، جایی که حافظهها میزبان اطلاعات نالازم و تبلیغاتیاند، پدربزرگها و مادربزرگها همچنان گنجینههایی از خاطرات دستنخوردهاند. هر قصهای که آنها تعریف میکنند، ما را به زمانی میبرد که هنوز به دنیا نیامده بودیم؛ به روزهایی که سختیها و شادیهای نیاکانمان را شرح میدهند. این قصهها مثل عکسهای قدیمی هستند که رنگشان هرگز از بین نمیرود. سرشار از جزئیاتی که در هیچ کتاب تاریخی یافت نمیشوند: لحن صدای مادربزرگ وقتی از اولین برف زمستان صحبت میکند، یا حالت چهرهی پدربزرگ وقتی از سختیهای جنگ میگوید؛ این توصیفات شخصی، تاریخ را ملموس میسازند.
ریشههای فرهنگی قصهها
قصههای شب یلدا اغلب ریشه در اساطیر و ادبیات کلاسیک ایران دارند، مانند بخشهایی از شاهنامه یا افسانههای محلی. آنها پلی ارتباطی میان ما و گذشته ایجاد میکنند.
انواع قصههای شب یلدا:
- شاهنامه و اسطورهها: داستانهایی که از پهلوانان و قهرمانان نقل میشود، بذر ارزشهایی مانند شجاعت و وفاداری و دفاع از حق را در ناخودآگاه شنونده میکارد.
- افسانههای محلی: این قصهها به ما یاد میدهند که چه چیزهایی برای مردم این سرزمین مهم بوده است. احترام به طبیعت، اهمیت و جایگاه آن و امید به روشنایی. در این قصهها طبیعت اغلب شخصیتپردازی شده است؛ مثلاً درختان صحبت میکنند و حیوانات حکمت میآموزند.
قصههای قدیمی مانند لنگری عمل میکنند که ما را به هویت و زبان مادری خودمان متصل نگه میدارند. این قصهها با واژگان و ساختارهای زبانی خاص، اصالت زبان فارسی را حفظ میکنند.
درسهای اخلاقی به شکل بازی
بزرگسالان اغلب سعی میکنند مستقیماً نصیحت کنند، اما کودکان بهندرت به نصیحت مستقیم گوش میدهند.
قصههای قدیمی این مشکل را هوشمندانه حل میکنند. آنها نصیحتها را در قالب شخصیتهایی با ویژگیهای مشخص ارائه میدهند.
مثالهای رایج:
روباه مکار: نماد فریب و هوش نادرست. کودک با دیدن عواقب کار روباه، اهمیت صداقت را درک میکند، بدون اینکه مستقیماً به او گفته شود دروغ گفتن کار بدی است.
شیر شجاع: نماد قدرت و عدالت. کودک یاد میگیرد که شجاعت واقعی یعنی ایستادگی در برابر ظلم، نهفقط زورگویی.
کدخدا یا پیرمرد دانا: نماد خرد و همدلی.
این درسها به شکلی نمادین و غیرمستقیم منتقل میشوند. کودک در ذهن خود با مشکلات اخلاقی شخصیتها درگیر میشود و راهحلهای منحصر به خودش را پیدا میکند. این فرایند یادگیری عمیقتر و ماندگارتر است.
تقویت تخیل کودک
در دنیای امروزی که همهچیز از طریق صفحهنمایشها بهصورت آماده ارائه میشود، قصه شنیدن از زبان بزرگترها، کودک را مجبور میکند تا خودش تصویرسازی کند. انتخاب شب یلدا برای روایت این قصههاهم تصادفی نیست؛ این زمان به لحاظ نجومی، فرهنگی واجتماعی، بهترین بستر را فراهم میکند.
اجتماع نسلها
در طول سال، زندگی مدرن باعث شده که خانوادهها اغلب پراکنده باشند. بزرگترها مشغول کار، کودکان مشغول درس و مدرسه، اما شب یلدا، یک «مکث اجباری» است. در این شب، همه دور هم جمع میشوند و کسی عجلهای برای رفتن ندارد. موبایلها کنار گذاشته میشوند و تمرکز کامل روی حضور فیزیکی و شنیدن همدیگر است. این زمانی طلایی است که نسل جوان میتواند با آرامش در کنار بزرگترها بنشیند و به قصههای آنها گوش دهد.
نتیجهگیری
قصههای قدیمی بزرگترها در شب یلدا به ما این چیزها را میآموزد:
اهمیت پیوند بین نسلها و حفظ سنتها
درک ارزش احترام به ریشهها و تاریخ
پیام مهم امید و تابآوری، نور همیشه بر تاریکی پیروز میشود.
وظیفهی ما نسل جوانتر این است که با اشتیاق گوش بدهیم، سؤال کنیم،و این میراث شفاهی را زنده نگه داریم. بیایید این سنت شیرین قصهگویی را هر سال قویتر کنیم، زیرا در ون این قصهها رازهایی از گذشته و نقشهایی برای آینده نهفته است.